هاشمی با بنز آمد و جلیلی با پراید !!!!!!!!

هاشمی : ما با اسراییل سر جنگ نداریم....

امام خميني(ره): اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود
هاشمی 2013: با اسرائیل سر جنگ نداریم

تقلاي هاشمي برای بازگشت به قدرت با ارتجاع به قبل از انقلاب کوک مي‎شود

به نقل از خبرنامه دانشجویان ایران: سیمین محمود زاده//

آقای هاشمی چند روز پیش سخنانی ایراد کردند که با واکنش هایی روبرو شد. البته حرف های ایشان جای تعجب نداشت! فقط اصلاحیه ای نیاز داشت که آن را در این نوشته بیان می‌کنیم!

آقای هاشمی رفسنجانی در سخنان اخیر خود بیان کردند: ما با اسرائیل سر جنگ نداریم.
هدف ایشان از ایراد این سخن آن هم در آستانه انتخابات واضح است! مسئله ای که هست لفظ ما است. اگر خدای ناکرده، آیت الله! به خود این اجازه را داده اند که به نمایندگی از ملت و نظام ایران چنین موضعی بگیرند و از جانب ما سخن گفته اند، باید خدمتشان عرض کنیم که بر عکس ایشان ما با اسرائیل سر جنگ داریم.
سر جنگ داریم نه به این معنی که طالب جنگیم و از آن لذت می بریم نه. بلکه منظور جنگی است که در فرهنگ همان اسرائیلی ها تعریف می‌شود که عبارت است از تجاوز به حقوق انسان ها و ظلم به آنها. سر جنگ داشتن ما از جنس جهاد، مقاومت، جنس ایستادگی و پایمردی است. از جنس دفاع از حق و ابطال باطل است. و به این جنگ افتخار می کنیم.
ایشان در ادامه این سخن گهربارشان فرموده اند: حالا اگر عرب ها جنگ کردند ما کمک می کنیم.
جناب! یعنی شما نمیدانید دولت های عرب به آل سعود ختم میشوند و آل سعود هم شعبه ای از آل یهود است؟!
حضرت آیت الله! ما سال هاست روزه های آخرین جمعه ی ماه رمضان مان را با شعار "مرگ بر اسرائیل" افطار می کنیم. سال هاست به پیروی از امام مان _که از اولین کارهایش بعد از انقلاب، صدور فرمان بستن سفارت اسرائیل بود و از زیباترین ابتکارهایش نامگذاری روز جهانی قدس بود_ روزی را در سال "روز قدس" میخوانیم و فریاد "القدس لنا" بر می آوریم.
گفتم به پیروی از امام... .
در اینجا به برخی سخنان آقا روح الله کبیر(رحمت الله علیه) اشاره میکنم.
_دولت غاصب اسرائيل با هدفهاي كه دارد. براي اسلام و ممالك مسلمين خطر عظيم دارد.
_ اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود.
_ايران دشمن سر سخت اسرائيل بوده و هست.
_وظيفه ملت غيور ايران است كه از منافع آمريكا و اسرائيل در ايران جلوگيري كرده، و آن را موردهجوم قرار دهند.
_ بر هر مسلمانی لازم است که خود را علیه اسرائیل مجهز کند.
حضرت آیت الله! اینگونه مجهز کردید خودتان را؟! حاج آقا خودتان را به خمینی کبیر نچسبانید، از پیروی از او دم نزنید هر چه میخواهید افاضه بفرمایید.
و اما گوشه ای از سخنان امام امروزمان، سید علی خامنه ای (مدظله العالی) که فرمودند: گاهی سردمداران رژيم صهيونيستی، ما را تهديد هم مي‌كنند؛ تهديد به حمله‌ی نظامی مي‌كنند؛ اما به نظرم خودشان هم مي‌دانند، و اگر نمي‌دانند، بدانند كه اگر غلطی از آنها سر بزند، جمهوری اسلامی «تل‌آويو» و «حيفا» را با خاك يكسان خواهد كرد.
اگر به نمایندگی از ما سخن گفته اید، که البته معتقدم اینطور نبوده چرا که شما ما را می‌شناسید، بدانید که شعار امام دیروز ما "محو اسرائیل" بود، فریاد امام امروزمان "با خاک یکسان کردن اسرائیل" است و ما هم پشت سر این دو امام شعار "مرگ بر اسرائیل" سر میدهیم.

در بخشی دیگر از سخنان خود با بيان اينكه هم اكنون كشور در مرحله خطر قرار دارد فرمودید 2 سال قبل اين حرف را زدم.شما با بیان این سخنان سعی می‌کنید طوری القا کنید که تمام مشکلات مردم بدلیل رابطه نداشتن با اسرائیل است و از طرفی با ژست گرفتن خاصی، خود را مخالف این رویکرد و موافق برقراری رابطه نشان بدهید و با این خیال بیهوده فکر کنید که از خود چهره ی یک منجی ساخته اید که با آمدنش تمام مشکلات حل خواهد شد! منجی ای که خودش و رفقایش مسبب بسیاری از همین مشکلات اند... .

در بخشی دیگر از سخنان خود اینگونه بیان کردید که  تمام حرفهايي كه در مورد آينده گفتم و روي نوار ضبط شده محقق شد. اگر به نظرات بنده عمل مي شد امروز گرفتار شرارت هاي سال 88 نمي شديم چون براي من اين اتفاقات روشن بود.
وزیر اطلاعات هم اینگونه پاسخ شما را دادند که: کسی که خود را پیشگوی حوادث 88 عنوان می‌کند در حقیقت پیشگویی نکرده است، ما اطلاعات دقیقی داریم که این آقا در فتنه دست داشته است.
حضرت آیت الله! نظرات و عملکرد شما در فتنه 88 هیچ گاه از خاطر ملت فهیم ایران زدوده نخواهد شد. نماز جمعه جنجالی و نامه سرشار از هتاکی شما به حضرت آقا، همراهی خانواده تان با فتنه گران و فتنه جویان و جریان برانداز، فرار آقا زاده شما به لندن و هجمه همه جانبه دخترتان نسبت به مقدسات و حضور در صف معاندین و... . آقای هاشمی! شما اصل فتنه 88 بودید و ملت گرفتار شما!
مخلص کلام، امام خمینی(رحمت الله علیه) می فرمود: آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت امير المؤمنين(عليه السلام) كه در تاريخ روشن است.

حضرت آیت الله! ما میدانیم مرجع این ضمیر "ما"ی شما لابد همان خودتان، خانواده ی محترمتان و رفقای سبز پوش تان هستید! فقط لطفا این مسئله را واضح تر به رفقای آن ور آبی تان بیان کنید که هم موجبات ناراحتی ما فراهم نشود و هم موجبات توهم رفقای خارجی تان... .

شیرینی حضور دکتر سعید جلیلی در عرصه انتخابات گوارای وجودتان

هر کس به دلیل بی دلیلی آمد

با فتنه سبز و زرد و نیلی آمد

ناگاه امید شوم دنیا طلبان

شد نقش برآب تا “جلیلی” آمد.

دکتر سعید جلیلی که به ساده زیستی در زندگی شخصی و رويكردهاي اسلامي-انقلابي در ديپلماسي شهرت دارد، مورد اعتماد فراوان رهبرمعظم انقلاب ورئیس جمهور در حوزه سیاست خارجی است.سعيد جليلي كه دكتراي علوم سياسي دارد، به زبانهاي عربي و انگليسي نيز مسلط است و  جايگاه علمي و تسلط و تخصص بسيار خوبي در موضوع هسته اي ايران دارد.اما جالب و قابل توجه است كه بدانيد اين استاد دانشگاه، در زمان جنگ تحمیلی به عنوان نیروی بسیجی بارها در جبهه حضور یافته است.
شايد خود دكتر جليلي چندان راضي به گفتن اين جزئيات نباشد اما ميگوئيم تا در تاريخ بماند كه سعيد جليلي در سال ۱۳۶۵ديده بان لشكر امام رضا(ع) خراسان بود كه در عمليات كربلاي۵ از ناحيه پا مجروح شد و در بيمارستان صحرايي پاي راست خود را از دست داد.
اكنون پاي راست سعيد جليلي، مصنوعي است و به عبارت دقيق تر او يك پا ندارد اما گامهاي علمي و استوارش در سياست، قطعا بيش از پيش زبانزد خواهد شد

وب سایت حامیان دکتر جلیلی

www.drjalily.com

از شهيد چمران پرسیدند:
تعهد بهتر است یا تخصص؟ 

گفت:می گویند تقوا از تخصص لازمتر است، آن را می پذیرم.اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقواست.»

پس با شناخته شدن اصلح ترین فرد، چگونه سیاستمداران قدرت طلب اجازه ماندن در صحنه را به خود می دهند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رونمایی از نسخه رهنوردِ عارف!


اگر عکس پرسنلی اینها را
در مناظره نشان دهند
می گویند چرا پای ناموس را وسط می کشید؟!
اما حالا خرامان خرامان، چیک چیک عکس و کنفرانس ایرادی ندارد!!!!!!!!!

رسوایی جدید نورعلی تابنده

متاسفانه فرقه ضاله گنابادیه یا همان دراویش 121 (هو121) بدعت های در دین وارد کردند که تاکنون در هیچ یک از فرقه ها و گروهای ضاله وجود نداشته!

به نقل از پایگاه صوفیه نت در تاریخ 1392/1/8 در جلسه ای که نورعلی تابنده با بانوان دراویش داشت, در  طی سخنرانی های خود مطلبی را بیان کرد که بدون شک به تنهایی ناقوس رسوایی گنابادیه را به صدا در می آورد و بار دیگر نقاب از چهره آنها برداشته میشود.

وی اعلام کرد:

با تشرف به من شرف پیدا میکنید و زمانی که با من بیعت کردید گناهانتان به گردن من است و در بیعت, شخصی که بیعت میگیرد از طرف خدا مشخص شده (در اینجا منظور این است که من که از شما بیعت میگیرم از طرف خدا مشخص شدم)و اگر برای تشرف شوهرتان یا پدرتان هم راضی نبود که شما مشرف شوید نیازی به اجازه ندارید چون تشرف شخصی است و به دیگری ربط ندارد حتی پسر بدون اجازه پدر میتواند مشرف شود چون زمانی که پدر فرزند را به دنیا آورد مگر از او اجازه گرفت!

لازم به ذکر است که بزرگان دراویش گنابادیه هم از اشتباهات و سوتی های جناب تابنده خسته شده اند زیرا به اندازه ای زیاد شده که هر روز از تعداد دراویشی که واقعا به دنبال حقیقت هستند کم میشود  زیرا متوجه میشوند که این فرقه بوی از اسلام واقعی نبرده است.

آقای تابنده اگر احکامی که مراجع تقلید مبنی بر وظائف زن و شوهر است را قبول ندارید حداقل سری به کتب احادیث بزنید و ببینید احادیث ما چه میگوید! سنت ما چه میگوید! قران چه میگویید! مطلبی که شما بیان کردید در کجای اسلام حقیقی یافت میشود؟!طبق کدام آیه ،حدیث و یا روایت بیعت کردن با شما شرف و عزت می آورد؟؟؟!!!!

اسراييل با خاك يكسان خواهد شد

وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ
خداوند ابتدا درباره ی شکست سنگین یهودیان پس از فساد اول سخن می گوید. آنگاه از پیروزی آنها پس از شکست خبر میدهد. اما فساد دوم که همراه با نابودی کامل آنها در سرزمین فلسطین است:
" هنگامی که این وعده دوم فرا میرسد گروهی جنگجو و پیکارگر بر شما چیره میشوند، آن چنان بلائی به سرتان میآورند که آثار غم و اندوه از صورتهای شما میبارد (فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ).
آنها حتی بزرگ معبدتان بیت المقدس را از دست شما میگیرند" و در آن داخل میشوند همانگونه که بار اول داخل شدند" (وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ).
آنها به این هم قناعت نمیکنند، "تمام بلاد و سرزمینهایی را که اشغال کرده اند درهم می کوبند و با خاک یکسان می کنند"(وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً).

حالا بار دیگر جمله ی امام خامنه اي را مرور کنید...
"گاهی سردمداران رژيم صهيونيستی، ما را تهديد هم ميكنند؛ تهديد به حمله‌ی نظامی ميكنند؛ اما به‌نظرم خودشان هم ميدانند، و اگر نميدانند، بدانند كه اگر غلطی از آنها سر بزند، جمهوری اسلامی «تل‌آويو» و «حيفا» را با خاك يكسان خواهد كرد."(اول فروردین ۹۲)

ما مقصريم

 اين روزها و در پيچ و خم هزار توي اين شهر شلوغ ، هنوز هستند جوانمردان گمنامي كه در عرصه ي پر بلا و ابتلاي جهاد فرهنگي و در مصاف نابرابر با شياطين و ساده لوحان و احمق ها ، سينه سپر كرده اند و اجازه خاموش شدن به سوسوي روشنايي بخش فرهنگ ناب انقلاب و خوب ماندن را نمي دهند . مردان زخم خورده اي كه آزمون ها پس داده اند تا اينكه امروز درخشش درجه علمداري سپاه ايمان در جنگ نرم را به رخ بي هنراني بكشند كه امروز تعدادي از آنها برپست هاي مديريتي شهر و كشورمان تكيه زده اند و عده اي ديگر نيز از بسيجي ها جوك مي سازند و نشر مي دهند و هيچ وقت به ياد نمي آوردند بسيجي شهيد مرتضي جاويدي را ، و ساير شهدايي را كه مظلومانه از كنارمان رفتند و از جوانيشان گذشتند . از همه چيزشان گذشتند بخاطر تويي كه امروز پشت رايانه ات با امنيت و راحتي بنشيني و توي وبلاگ و فيس بوكت از بسيجيان جوك بسازي و بخاطر تويي كه امروز بر آن صندلي رياست با غرور تكيه زده اي ! بسيجي بايد شهيد زنده جامعه خودش باشد ولي من و تو هنوز اندر خم يك كوچه مانده ايم و ملاك بسيجي بودن را ( كارت شناسايي، ريش بلند و...) مي دانيم .

من و تو مقصريم بخاطر اينكه بسيجي نبوديم كه بسيجي يعني علي(ع) كه تمام وجودش وقف اسلام بود!

من و تو مقصريم بخاطر اينكه هيچ وقت در عرصه علمي ، بسيجي نبودیم . به درس و علم كمتر اهميت دادیم در حالي كه رهبر عزيزمان به جهاد علمي بسيار تاكيد مي كند.

من و تو مقصريم بخاطر اينكه در عرصه علمي و مديريتي سرآمد نشدیم و بسياري از پست هاي مديريتي شهر و كشورم به دست نااهلاني افتاد كه خودشان را در پس عكس هاي امام و رهبري و شهدا پنهان كرده اند

من و تو مقصريم بخاطر اينكه نتوانستيم در پيشرفتهاي علمي كشورمان سهيم باشيم و انقلاب خميني را شكوفاتر كنيم.

من و تو مقصريم بخاطر اينكه اجازه داديم عده اي كه تفكر بسيجي نداشتند وارد عرصه بسيج شوند و از آن سؤ استفاده كنند و بعضي را بدبين كنند.

من و تو مقصريم بخاطر اينكه از جان و دل براي بسيج و اعتلاي اين تفكر ناب سرمايه گذاري نكرديم و از جان و مال و آبرويمان هزينه نكرديم .

من و تو مقصريم بخاطر اينكه بطور جدي و دلسوزانه در عرصه جهاد فرهنگي وارد نشديم و نتوانستيم شهداي اسطوره اي مان را به رخ دنيا بكشيم و سربازان و بسيجيان گمنام خميني را به مردم شهر و كشورمان معرفي كنيم .

من و تو مقصريم بخاطر اينكه اشتباهات مديريتي مسئولان را به آنان گوشزد نكرديم.

من و تو مقصريم بخاطر اينكه هميشه سعي كرديم ارائه دهنده طرح باشيم و انتقاد كنيم وهيچ وقت به وسط ميدان نيامديم و اجرا كننده نشديم .

من و تو مقصريم بخاطر اينكه هروقت كسي به بچه بسيجي ها توهين كرد دهانش را نبستيم.

من و تو مقصريم بخاطر اينكه هروقت فشارهاي رواني مسئولان عليه كارهاي فرهنگيمان فزوني يافت، متحدتر نشديم .

من و تو مقصريم بخاطر اينكه براي همه ي كارهاي ديگر وقت داشتيم اما براي شهدا و بسيج و امام و رهبر و ... وقت نداشتيم

من و تو مقصريم بخاطر هزاران دلايل ناگفته ديگر كه مجال گفتنش نيست .

  *** و حال كلامم با توست تويي كه بر صندلي بي مروت مديريتي تكيه زده اي . تو مقصري !

تو مقصري بخاطر اينكه به سادگي از كنار دغدغه هاي ناب فرهنگي من گذر مي كني و مرا ناديده مي گيري.

تو مقصري بخاطر اينكه بجاي اينكه پدرانه در راه رفع دغدغه هاي ما بكوشي ،در كارهاي ما سنگ اندازي كردي كه در اين صورت تفاوتي ميان تو و معاندان نيست !

تو مقصري بخاطر اينكه بجاي رفع سريع مشكلات مردم به فكر باقي ماندن بر مسند مديريت هستي و اينكه چه كار بكني تا بر روي اين صندلي بي وفا ، سالها تكيه بزني .

تو مقصري بخاطر اينكه كاري مي كني تا بماني و نمانده اي تا براي مردم كاري بكني!

تو مقصري بخاطر اينكه فكر ميكني ملاك انقلابي بودن چسباندن عكس شهدا و امام رهبر و ... بر در و ديوار است.

تو مقصري بخاطر اينكه هر روز بر مشكلات ما اضافه مي كني ! بجاي اينكه در عرصه جنگ نرم در كنار ما باشي مقابلمان ايستاده اي و بارهاي روي دوشمان را سنگين تر مي كني

تو مقصري بخاطر اينكه براي ديدنت بايد از هزاران درب عبور كنيم تا به درب اتاقت برسيم.

و بدان كه ما نه خسته و نه نااميديم . ما تازه ايم و تازه نفس ، ما تا زنده ايم رزمنده ايم چون با ولايت زنده ايم . و چه خوش گفت سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني كه آنانكه معناي ولايت را نمي فهمند در كار ما سخت درمانده اند .ما اميدواريم و به انتهاي افق چشم اميد دوخته ايم.ما از همان ابتدا كه پا به عرصه فرهنگي گذاشتيم ، خودمان را براي انتها آماده كرديم.و بلخصوص با تو هستم با تويي كه هنوز در حال و هواي ميدان جنگ هستي و انگار صداي شيپور جنگ نرم را نشنيده اي كه فكر ميكني بسيجي يك نيروي عملياتي است. با تويي كه هيچ وقت نيامدي كنارمان بنشيني واز مشكلاتمان بپرسي و هيچ وقت با ما مشورت نكردي و هيچ وقت از بسيجياني كه كار فرهنگي و علمي مي كنند تجليل نمي كني و هزينه براي كارهاي فرهنگي را اسراف بيت المال مي داني ! برايت متاسفم

همه بدانند كه ما بسيجيان پس از مقام معظم رهبري حضرت امام خامنه اي( حفظه ا...) هيچ يك از دستگاه هاي عريض و طويل به ظاهر فرهنگي ( بي فرهنگ ) را در حد و اندازه پرچمداري قرارگاه فرهنگي خود نمي دانيم . پس به بضاعت اندك ولي پربركت خود اكتفا مي كنيم و در كنار هم مي ايستيم كه دست خدا با جماعت است .

خدا بركت دهد به غيرت و غرور مومنانه ي اخلاص هاي برآمده از شور و شعور انقلابي بچه مذهبي هايي كه به دور از هرگونه وابستگي به ارگان يا نهادي ، كارستان ميكنند اگر كنار هم بايستند .

سفرنامه اربعين 2 (اربعين نامه)

شايد مرز مهران تنها مرزي است كه وقتي از آن گذر كني ، احساس غربت نمي كني و دلگير نيستي و براي رفتن به آن سو ، سر از پا نمي شناسي...اصلا اينجا هم مال ماست .مشكلات سفرهاي اين چنيني به زيبايي هاي سفر مي افزايد و فرصتي را براي سخن گفتن و همراه شدن با ساير همسفران فراهم مي كند .

اتوبوس ها در مسير نجف از روستاها و مناطقي عبور مي كردند كه جز واژه تاسف و تاثر ، نمي توان چيز ديگري بر زبان راند . خانه هاي مخروبه ، مزبله هاي فراوان ،آثار متعدد گلوله و خمپاره ها و ... بر در و ديوار شهر ،وضعيت آشفته امكانات شهري و در ميان اين همه تصاوير ويراني ، آنتن هاي متنوع ماهواره بر پشت بام مخروبه و خانه هايي كه درب ورودي آنها تكه اي ورقه آهني بود .

طولاني بودن راه و سختي هاي مسير را تنها عشق زيارت حرم اميرالمومنين(ع) قابل تحمل مي كرد . در كناره هاي جاده ، موكب هايي سرپا شده بودند و عده اي هم در حال پياده روي بودند .هوا تاريك شده است ، اندك اندك ، جاده رنگ شهر مي گيرد و گويا به نجف وارد شده ايم . دل در دل هيچكس نيست .اينجا محل زندگي و نفس كشيدن مولاي متقيان است . اگر چه از مسيري كه وارد شهر شديم ، نمايي از گنبد و بارگاه علوي ديده نمي شد اما مگر مي شود حضور در حريم حرم را احساس نكني كه تنها به اين هدف اين مسير را آمده اي .

پس از استقرار در محل اسكان و زدودن گرد و غبار راه از چهره ، احساس ميكني كه دل ديگر تحمل ندارد .بايد به پابوس ارباب بروي . پاي پياده و پس از گذشتن از گشت هاي بازرسي و جمعيت خوابيده در حوالي حرم ، قدم به درگاه حرم مي گذاري و حالا ....باورت نمي شود كه وارد آستان يار شده اي . يعني اين تويي كه در ايوان نجف ايستاده اي‌ ؟ اينجا محل نزول ملائك است و جايگاه اجلال پيامبران و اينك ، كرامت و لطف ارباب تو را اينجا كشانده است . ايوان نجف آنقدر عظمت دارد كه چاره اي نمي بيني جز آنكه سر تعظيم در برابر عظمتش فرود آوري وسر بر آستان بسايي و اشك را بي امان رها كني .

انبوه جمعيت در حرم موج مي زند و تو خودت را در ميان اين جمع رها مي كني و دست دلت را به پنجره هاي ضريح مي بندي و گرد حرم مي چرخي و همچنان كه مي چرخي چهره تمام كساني كه التماس دعا داشتند در ذهنت تداعي مي شود .زبان دل باز مي شود ، آري به اندازه هزاران سال حرف نگفته داري كه فقط مي تواني به مولايت بگويي . بهترين فرصت است  . به گوشه اي مي روم ، با ادب مي نشينم و اشك هايم جاري مي شود .

يا علي(ع)....

اين منم . فرزند ناخلف تو كه اكنون به آغوش مظلوم ترين و مقتدرترين پدر عالم بازگشته است

با كوله باري از گناه آمده ام...

آمده ام تا از قيد و بندهاي اين دنيا آزادم كني و بگيري از من آنچه كه خدا را از من مي گيرد..

 

ادامه دارد...

 

احمدی نژاد

امان از دست بعضی ها